این نوشتار، با استناد به آموزههای حکومتی امام علی علیهالسلام، اصول بنیادین عدالت در نظام مالیاتی اسلام را بررسی میکند؛ اصولی که میتوانند الگویی ماندگار برای نظامهای مالیاتی در هر عصر باشند.
یکى از مباحث مهم در دانش اقتصاد، مبحث مالیات است. در این مبحث، مطالب فراوانى مانند تعریف مالیات، ضرورت وجود مالیات، سیر تحول مالیات و راههاى جلب مالیات، ... مورد بحث و تحقیق قرار مىگیرد.
این مطالب، از چشم مولا على علیهالسلام در مدت کوتاه حکومت، مورد غفلت نبود و در لابهلاى خطبهها و نامهها و دیگر گفتارها به آنها اشاره کرده است.
از جمله، در نامه پنجاهوسه، راههاى جلب بهتر مالیات را نشان داده و در آن، بر اصول اسلامى ـ انسانى، مانند «اصل عمران و آباد کردن زمینها» و «اصل رسیدگى به مشکلات و شکایات مالیاتدهندگان» و «اصل رعایت و تخفیف مالیات»، تأکید ورزیده است.
هر یک از این اصول، آثار و ثمرات فراوانى در مسائل اجتماعى و اقتصادى و سیاسى در پى دارد و رعایت آنها، نقش بسزایى در تحول و بهبودى سیستم مالیاتى دارد.
1 ـ آباد کردن زمین
ولیَکُنْ نظرُکَ فی عمارةِ الأرضِ أبْلَغَ من نظرِکَ فی استجلابِ الخَراج؛ لأنَّ ذلک لا یُدرَکُ إلّا بالعِمارة و مَنْ طلب الخَراجَ لغیر عمارةٍ أخْرَبَ البلادَ و أهلَکَ العبادَ و لم یستقِمْ أمرُه إلّا قلیلاً.
باید تلاش تو در آباد کردن زمین، بیشتر از جمعآورى خراج (مالیات) باشد؛ زیرا خراج، جز با آبادانى فراهم نمىشود و هر کسى بخواهد خراج را بدون آبادانى زمین به دست آورد، شهرها را خراب و بندگان خدا را نابود مىکند و حکومتش جز اندک مدتى دوام نخواهد آورد.
آیتالله حسنزاده، در پى شرح این فراز از نهجالبلاغه مىنویسد:
امام على، در این بخش، اشاره کرده است که کمدرآمدى صاحبان زمین، ناشى از والیان بدى است که تمام همّ و غمّ آنان، جمعآورى مالیات است، بدون رعایت حال رعیت و کشاورزان.
2 ـ رسیدگى به شکایت مالیاتدهندگان
فإن شکوا ثِقَلاً أو عِلّةً أو انقطاعِ شِرْبٍ أو بالّةً أو إحالةَ الأرضِ اغتمَرها غرقٌ أو أجحفَ بها عطشٌ خفَّفتَ عنهم بما تَرجو أن یَصلُحَ به أمرُهم.
پس اگر مردم، از سنگینى مالیات یا آفتزدگى یا خشک شدن آب چشمهها یا کمى باران یا خراب شدن زمینى در سیلابها یا خشکسالی شکایت کردند، در گرفتن مالیات تا آن اندازهاى که بفهمى امورشان سامان مىیابد، تخفیف بده.
دهقانان، از همه طبقات، زحمتکشتر و پرتلاشترند و از سویى، زندگى آنان، اسیر عوامل طبیعى و پدیدههاى جهان طبیعت همانند خشکسالی، سیل، سرما و گرما است. ازاینرو، آنان، نیاز بیشترى به توجه و همراهى حکومت دارند.
این فراز از فرمان امام على علیهالسلام اشاره به این مطلب دارد.
ابن ابىالحدید، درباره زیاد نگرفتن مالیات و آثار منفى آن مىنویسد:
استاندار اهواز، در حکومت انوشیروان، بیشتر از معمول، مالیات جمعآورى کرد و براى انوشیروان فرستاد. انوشیروان، فرمان داد که آنها را به صاحبانش مسترد کنند. سپس گفت: زیاد کردن ثروت شاه از مالیات نابهحق رعیت، همانند بنا کردن سقفى است بر پایههاى لرزان و سست.
3 ـ عفو از مالیات
و لا یَثْقُلَنَّ علیک شیءٌ خفَّفتَ عنهم به المؤونة عنهم؛ فإنّه ذُخرٌ یعودون به علیک فی عمارة بلادک و تزیین ولایتک مع استجلابک حسنَ ثنائهم و تبجُّحک باستفاضة العدل فیهم؛
هرگز، تخفیف دادن در مالیات، تو را نگران نسازد؛ زیرا آن، اندوختهاى است که در آبادانى شهرهاى تو و آراستن ولایتهاى تو نقش دارد و رعیت، تو را مىستایند و تو، از گسترش عدالت میان مردم، خشنود خواهى شد و به افزایش قوّت آنان، تکیه خواهى کرد.
آیتالله حسنزاده، پس از شرح و تفسیر این بخش از فرمایش امام على علیهالسلام مىنویسد:
توجه به عمران و شکایات و تخفیف مالیات، براى حکومت، آثار مثبتى را به همراه دارد و والى، از این رهگذر، ضرر و زیان نمىکند؛ زیرا:
اولاً، آبادى بلاد، منافع و سودش به حکومت و والى نیز خواهد رسید.
ثانیاً، آبادى و عمران سرزمین، زینت و افتخار حکومت به شمار مىآید.
ثالثاً، این کار، موجب مدح و ثناى مردم نسبت به حکومت و نیز عدالت و اعتماد آنان را فراهم مىکند.
رابعاً، اگر شرایطى پیش بیاید که دولت، محتاج قرض گرفتن از مردم شود و نیازمند فداکارى جانى و مالى آنان باشد، آنان به راحتى پاسخ مىدهند.
ابن ابىالحدید، در این بخش، پس از شرح و تفسیر مىنویسد:
در نامه شاپور، پسر اردشیر، به فرزندش، مطالبى همانند فرمایش امیر مؤمنان، یافته مىشود. او، این نامه را چنین گزارش کرده است:
از وضع خراج و درآمد املاک بازرسى کن، به وجهى که مایه بهبود خراجدهندگان باشد؛ زیرا در بهبودى امر خراج و بهبود حال خراجدهندگان، بهبودى حال دیگران نهفته است و دیگران را جز بدانها، بهبودى میسر نیست؛ زیرا همه مردم، نانخور خراجدهندگانند. و باید توجه تو به آبادى زمین، بیشتر باشد از توجه به جلب خراج، زیرا خراج جز از زمین آباد، به دست نیاید.
** منزلت ممیّزان مالیات
امام على علیهالسلام در نامه پنجاه و یکم، در شأن و جایگاه ممیّزان مالیاتى، اوصافى را بیان کرده است که افزون بر شأن، ارزش و شرافت کارگزاران بیتالمال، نشانه جایگاه و منزلت بیتالمال نیز هست؛ زیرا تا بیتالمال اهمیت و منزلت نداشته باشد، کارگزارانش ارزش پیدا نخواهند کرد.
این اوصاف چنین است:
1 ـ خزینهداران مردم
فإنّکم خزّانُ الرعیة؛
پس همانا شما (مأموران مالیات) خزینهداران مردم هستید.
2 ـ نماینده امت
فإنّکم وکلاءُ الأُمة؛
پس همانا شما، نمایندگان امت مسلمان هستید.
3 ـ سفیران پیشوایان
فإنّکم سفراءُ الأئمة؛
پس همانا شما، سفیران پیشوایان هستید.
** صفات و وظایف ممیّزان مالیات
یکى از اهداف اساسى دین مقدس اسلام، برقرارى عدالت اجتماعى و قسط قرآنى در جامعه اسلامى است. بىگمان، تحقق چنین هدف و آرمان مقدسى، به عوامل فراوانى بستگى دارد.
از جمله مهمترین عوامل نقشآفرین، کارگزاران شایسته از نظر ایمان و اخلاق و رفتار است. از اینرو، امام على علیهالسلام در موارد بسیارى، به کارگزاران خویش، تأکید و سفارش مىکند که بهترین افراد را بهعنوان همکار گزینش کنند.
این مطلب، در برخى از موارد، مانند گرفتن مالیات، از اهمیت دوچندانى برخوردار است؛ زیرا مأمور مالیاتى، مىخواهد دسترنج و مایه حیات او را بگیرد و این، کارى بسیار دشوار است. از اینرو، چنین شخصى، از جهات عدیده، باید شایستگىهاى لازم را داشته باشد.
على علیهالسلام صفات و وظایف ممیّزان مالیاتى را، چنین برشمرده است:
1 ـ اصل انصاف
فأنْصِفوا الناسَ من أنفسکم؛
در روابط با مردم (گرفتن مالیات) انصاف و مدارا را پیشه کنید.
تأثیر رعایت عدل و انصاف در راحت گرفتن و راضى بودن مالیاتدهنده، بر کسى پوشیده نیست.
تاریخنگارانی که در باب فلسفه تاریخ، قلمفرسایی کردهاند، یکى از عوامل پیشرفت سریع اسلام را رفتار صحیح و عادلانه و مشفقانه رسول خدا صلیالله علیه و آله به هنگام مالیات گرفتن، دانستهاند. در اینجا، شایسته است، مطالبى را که منتسکیو نقل کرده، گزارش کنیم.
وجود این باجهای گزاف (که دولتهای کشورهاى غیر اسلامى، در آن دورانها بهزور میگرفتند) بود که سهولت عجیبى را به مسلمین در فتوحات خود اعطا نمود؛ زیرا ملتهای تسخیرشده از طرف اعراب، میدیدند بهجای یک سلسله تعدّیاتى که در اثر لئامت امپراتوران، به آنها میشد، با یک مالیات ساده که به سهولت میدهند و به سهولت گرفته میشود، مواجه و تابع شدهاند. این بود که فتوحات مسلمین، با کمال سهولت، پیش رفت و ملتها، خوشبخت بودند و ترجیح میدادند به یک ملت صحرانشین، مطیع بشوند تا به یک حکومت فاسد ... در مورد اخذ باجهای گزاف، افراطِ نزدیک به جنون را، در تاریخ مشاهده کنید: آناستاز، مالیاتى براى استنشاق هوا وضع کرده بود!
2 ـ نگرفتن لوازم ضرورى
و لا تبیعُنَّ للناس فی الخَراجِ کِسوَة شتاءٍ و لا صَیفٍ و لا دابةٍ یَعْتَمِلوُنَ علیها و لا عبداً؛
براى گرفتن مالیات، لباسهای تابستانى و زمستانى و مَرکب سوارى و بردههای کارى کسى را، نفروشید.
3 ـ پرهیز از خشونت
و لا تضربَنَّ أحداً سوطاً لمکانِ درهمٍ؛
براى گرفتن درهمى (مالیات) کسى را با شلاق (از باب مثال) نزنید.
در این فراز، هر چند کلمه «درهم» و «سوط» آمده، ولى روشن است که «شلاق»، خصوصیتى ندارد و فرمان على علیهالسلام پرهیز از هرگونه خشونت براى گرفتن هرگونه مالیاتى است.
4 ـ احترام اموال مردم
و لا تَمَسُّنَّ مالَ أحد فى الناس مُصَلٍّ و لا معاهدٍ إلاّ أنْ تجدوا فَرَساً أوْ سِلاحاً یُعْدى به على أهل الإسلام؛ فانَّه لا ینبغى للمسلم أنْ یَدَعَ ذالک فی أیدی أعداءِ الإسلام.
دستاندازی به مال کسى نکنید، آنکس، چه نمازگزار باشد و یا معاهَد (کافر در پناه اسلام)؛ مگر اسب یا اسلحهای که براى تجاوز به مسلمانها به کار گرفته میشود؛ زیرا براى مسلمان، جایز نیست آنها را در اختیار دشمنان اسلام قرار دهد تا نیرومندتر از سپاه اسلام گردند.
5 ـ کمک گرفتن از مردم
و لا تدَّخِروا ... و لا الرعیةُ مَعوُنَةً؛
و از کمک گرفتن از مردم (در اخذ مالیات)، هیچگونه کوتاهى مکنید.
ممکن است این فراز، به گونه دیگرى نیز، ترجمه شود که مفهوم آن، کوتاهى نکردن از کمک به مردم باشد.
6 ـ خداترسى
انطَلِقْ على تقوى الله وحدَهُ لا شریکَ لَهُ؛
با ترس از خداى یکتایى که همتاى ندارد (بهقصد جمعآوری صدقات) حرکت کن!
7 ـ نترساندن مردم
و لا تُرَوِّعَنَّ مسلماً؛
هیچ مسلمانى را نباید بترسانى!
8 ـ اجازه گرفتن به هنگام وارد شدن
و لا تَجْتازنَّ علیه کارهاً؛
با زور و بدون رضایت، از ملک شخصى، عبور مکن!
9 ـ به اندازه گرفتن
و لا تَاْخُذَنَّ منه أکثَر من حقِّ الله؛
بیشتر از حقوق الهى، از کسى (مالیات) مگیر!
10 ـ سوءاستفاده نکردن از قدرت
فاذا قَدِمْتَ على الحَىِّ فَانْزِلْ بمائهم من غیر أنْ تُخالِطَ أبیاتهم ثُمَّ امْضِ إلیهم بالسکینة و الوقار حتّى تقومَ بینهم فَتُسَلِّمَ عَلَیهم و لا تُخْدِجْ بالتحیَّةِ لهم؛
هرگاه به آبادیای رسیدى، در کنار آب فرود آى! وارد خانههای آنان مشو! سپس با آرامش و وقار، بهسوی آنان حرکت کن تا در میان آنان قرارگیرى! آنگاه، به آنان سلام کن! در سلام و تعارف و مهربانى، کوتاهى مکن!
11 ـ معرفى خود
ثم تقول: «عبادَ الله! أرْسَلَنی إلیکم ولّیُ الله و خلیفتُه لآخذ منکم حقَّ الله فی أموالک»؛
سپس میگویی: «اى بندگان خدا! ولّى و جانشین خدا، مرا بهسوی شما فرستاد تا حقِّ خدا را که در اموال شما هست، از شما تحویل گیرم.»
12 ـ پذیرفتن اظهارات مالک
ثم تقول: ... «هل لله فی أموالکم فی حقِّ فَتُؤَدّوُهُ إلى والیه؟» فإنْ قالَ قائلٌ! «لا»، فلاتُراجِعْهُ و إنْ أنْعَمَ لکَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ من غَیْرِ أنْ تُخیِفَهُ أوْ توعِدهُ أوْ تَعِسفَهُ أوْ تُرْهقَهُ، فَخُذَ ما أعطاکَ مِنْ ذَهَبٍ أوْ فِضَّهٍ.
سپس میپرسی: ... «آیا در اموال شما، حقى که به نماینده او بپردازید، هست؟»، اگر کسى گفت: «نه»، دیگر، به او مراجعه مکن و اگر کسى پاسخ داد: «آرى»، همراهش برو، بدون آنکه او را بترسانى یا تهدید کنى و یا به کار مشکلى، وادار سازى. هرچه از طلا و نقره، به تو پرداخت، بردار.
13 ـ وارد نشدن در محدوده اموال
فإنْ کان له ماشیَةٌ أوْ إبلٌ فَلا تَدْخُلْها إلّا بإذْنِهِ؛ فإنَّ أکَثَرَها لَهُ؛
پس اگر داراى گوسفند یا شتر بود، بدون اجازهاش، داخل مشو؛ زیرا بیشتر اموال، از آنِ اوست.
14 ـ رعایت حال حیوانات
فإذا أتَیْتَها، فلا تَدْخُلْ علیها دخولَ مُتَسَلِّطٍ علیه و لا عَنیفٍ به و لا تُنَفِرَنَّ بهیمته و لا تُفْزِعنَّها و لا تَسوُءَ نَّ صاحَبها فیها؛
هرگاه داخل شدى، مانند اشخاص سلطهگر و سختگیر، رفتار مکن! حیوانى را رم مده و هراسان مکن و دامدار را مرنجان!
15 ـ اجازه تقسیم زکات به مالک
وَاصْدَعِ المالَ صَدْعَیْنِ ثُمَّ خَیِّرْهُ فإذا اختارَ فَلا تَعْرِضَنَّ لِما اخْتارَهُ. فلا تزال کذالک حتّى یَبْقى ما فیه وَفاءً لحَقِّ اللهِ فی مالِهِ فَاقْبِضْ حَقَّ اللهِ منه. فإنْ استقالَکَ فَأقِلْهُ؛
سپس، مالها را، دو دسته کن و صاحبش را اجازه ده که خود، انتخاب کند و بر انتخاب او، خُرده مگیر. به همینگونه رفتار کن تا باقیمانده، حقِّ خداوند باشد. و اگر دامدار، از این تقسیم، پشیمان شد و از تو درخواست گزینش دوباره دارد، بپذیر.
برگرفته از مقاله «بیتالمال در نهجالبلاغه»
کلمات کلیدی :
عدالت مالیاتیحکومت علویامام علی مالیاتنهجالبلاغه مالیاتنظام مالیاتی اسلامممیّزان مالیات