شنبه 22 آذر 1404   14:09:06
نام ارسال کننده :  
ایمیل ارسال کننده:
نام دریافت کننده :
ایمیل دریافت کننده :  
موضوع ایمیل :
کد تصویری :
 
اخبار ویژه
شنبه، 8 آذر 1404 | 11:08:34

بازتاب پولشویی در روایت‌های دو  فیلم ایرانی

خط ویژه و هیولا و دراکولا؛ فراتر از سرگرمی، به‌عنوان نقدی اجتماعی عمل می‌کنند؛ نقدی که پولشویی را نه‌تنها به‌عنوان یک جرم اقتصادی، بلکه به‌عنوان تهدیدی برای بنیان‌های اخلاقی و اجتماعی جامعه معرفی می‌کند.

به گزارش ندای اصفهان، جهان سینما از دیرباز به اقتصاد و زیرمجموعه‌های آن چشم داشته و بارها مضمون‌های اقتصادی را دستمایه‌ی روایت‌های خود ساخته است. پولشویی نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ موضوعی که در آثار سینمایی و سریالی بسیاری در سراسر جهان بازتاب یافته و به یکی از روایت‌های پرکشش بدل شده است.

در این نوشتار، یک سریال و یک فیلم سینمایی را در بستر مضمون پولشویی بررسی خواهیم کرد. با این حال، گستردگی و جذابیت این موضوع به‌گونه‌ای است که بی‌گمان در نوشته‌های آینده نیز بار دیگر به آن بازخواهیم گشت.

اما پیش از ورود به جهان فیلم‌ها و سریال‌ها، باید پرسید: پولشویی چیست و چرا به یکی از روایت‌های مهم در سینما بدل شده است؟
پولشویی (به انگلیسی: Money Laundering) فرایند تبدیل سود حاصل از خلافکاری و فساد به دارایی‌های به ظاهر مشروع است. در این روند، پول حاصل از اقدامات غیرقانونی به ثروتی بدل می‌شود که در ظاهر از راه‌های قانونی به دست آمده است؛ به این ترتیب، «پول شسته‌شده» وارد چرخه‌ی رسمی اقتصاد می‌شود. همین تضاد میان منشأ تاریک و ظاهر قانونی سرمایه، بستری جذاب برای روایت‌های سینمایی فراهم کرده است؛ بستری که هم به کشمکش‌های اخلاقی و روانی شخصیت‌ها دامن می‌زند و هم به بازنمایی پیچیدگی‌های نظام اقتصادی جهانی.

فیلم اول: فیلم ایرانی خط ویژه
“خط ویژه” فیلمی در ژانر درام اجتماعی و مربوط به پولشویی به نویسندگی و کارگردانی محسن کیایی محصول سال 1392 است. سارقان این فیلم مانند دیگر سارقان نیستند، سارقان دلسوز یا خیرخواه که نمی‌شود گفت مجرم هستند یا بی‌گناه! ازطرفی بیننده شاید ازلحاظ عاطفی و معشیتی با آن‌ها همذات‌پنداری کند و بخواهد که آن‌ها به هدفشان برسند و شاید هم ازلحاظ قانونی و عرف چنین همذات‌پنداری نداشته باشد، حتی می‌توان گفت داستان جوانانی است که می‌خواهند راه یک شبه را طی کنند ولی باوجود رانتی که در فیلم هست باید این موضوع را منع کنیم.
از تیتراژ آغازین می‌توان فهمید که موضوع فیلم در رابطه با فاصله‌های طبقاتی، پول و اقتصاد است که از لحن و حس و حال تیتراژ باز هم می‌شود به این موضوع پی برد که شخصیت‌ها و معضل‌هایی که قرار است با آن روبه‌رو شویم ما را به سمت جوان‌ها می‌کشاند.
نحوه برخورد شخصیت‌ها باهم خیلی جالب است و مصداق این است که بگوییم خدا آن‌ها را سر راه هم قرار می‌دهد و درصورتی که اتفاقی است، انگار برنامه‌ریزی شده بدون آنکه بخواهیم در نظر بگیریم که فیلم است و فیلمنامه‌ای دارد.
آقازاده‌ای به نام محتشم که مدیر بانک را تهدید می‌کند برای وام 10میلیاردی و در گوشه‌ی دیگر داستان رئیس بانکی که 2جوان را به دلیل نداشتن ضامن دولتی آن‌ها را رد می‌کند و برخورد مناسبی ندارد و قانون یکسانی نیست. وامی 10میلیاردی که هک شده و کار غیرقانونی است.
داستان سارقینی که هرکدام مشکلاتی دارند ولی در مواجه شدن با مشکلات مالی مردم دست به خیر می‌شوند و پولی که سرقت کرده‌اند را خرج مشکلات و نیازمندی‌های مردم می‌کنند.
آیا به خاطر اینکه از آن پول دزدی برای کمک به دیگران استفاده می‌کنند و نیتشان این است که مشکلی را حل کنند و دست امثال کسانی مثل محتشم این پول نیفتد سرقت آن‌ها نوعی نیکوکاری است؟ و یا این پول مال محتشم است و حق اوست و رانت و جرم نیست. و عمل، عمل سرقت است و سارقین باید مجازات شوند؟
این فیلم داستان جوانانی است که به فاصله‌ی طبقاتی جامعه و اقتصاد کشور معترضند و اینبار خود می‌خواهند دست به کار شوند و حق خود را بگیرند.
البته از مشکلات اقتصادی که دارند نباید ساده گذشت که این مشکلات واقعیت‌ها در خود دارد.
نداشتن ضامن مناسب برای وام بانکی، تاخیر در پرداخت اجاره‌خانه، جدایی به دلیل نبود پول و تنگدستی، نداشتن پول برای خرید جهیزیه، تن‌فروشی، نرسیدن به آرزوها، دوندگی‌ها و سختی‌های پوچ و همینطور خیلی از مشکلات دیگر که در این فیلم شاید اشاره نشده باشد.

فیلم دوم: سریال‌های ایرانی هیولا و دراکولا
سریال‌های نمایش خانگی «هیولا» و «دراکولا» به کارگردانی مهران مدیری و نویسندگی امیر برادران، بر اساس طرحی از پیمان قاسم‌خانی ساخته شده‌اند. این دو مجموعه به‌عنوان دنباله‌ی یکدیگر، تصویری طنزآمیز و سیاه از جامعه معاصر ایران ارائه می‌دهند؛ تصویری که در مرکز آن، پدیده‌ی پولشویی و شکاف‌های طبقاتی قرار دارد. تمرکز اصلی این آثار نه بر روایت قهرمانانه، بلکه بر نمایش سازوکارهای فساد مالی است؛ جایی که ضدقهرمان داستان، کامران کامروا، به‌عنوان نماد پولشویی در قالبی فرهنگی و خیرخواهانه ظاهر می‌شود.

کامران کامروا؛ چهره‌ای خیرخواه یا استاد پولشویی؟
شخصیت کامران کامروا، با بازی مهران مدیری، نمونه‌ای از فردی است که در ظاهر نقاب خیرخواهی و فرهنگ‌دوستی بر چهره دارد، اما در واقعیت، شبکه‌ای پیچیده از فعالیت‌های مالی غیرقانونی را هدایت می‌کند. او با تأسیس مراکز متعدد ــ از خیریه‌های کودکان کار و بی‌سرپرست گرفته تا گالری‌های هنری و مؤسسات آموزشی کنکور ــ پوششی برای جریان‌های مالی نامشروع خود ایجاد می‌کند. این مراکز، به‌ظاهر در خدمت جامعه‌اند، اما در عمل تنها ابزاری برای شست‌وشوی پول‌های کثیف محسوب می‌شوند.

ساختمان چندطبقه؛ نماد شبکه فساد
یکی از عناصر کلیدی در روایت سریال، ساختمانی چندطبقه است که هر طبقه‌اش به فعالیتی خاص اختصاص دارد. این ساختار، استعاره‌ای از شبکه پیچیده‌ای است که در دل آن، پول‌های نامشروع با ظاهری قانونی و فرهنگی شسته می‌شوند. از آموزش گرفته تا هنر و خیریه، همه به‌عنوان پوشش‌هایی برای پنهان‌سازی منشأ پول‌های غیرقانونی عمل می‌کنند. چنین تصویری نشان می‌دهد چگونه مفاهیم مثبت و ارزشمند اجتماعی می‌توانند در دست افراد سودجو به ابزاری برای فساد مالی تبدیل شوند.

طنز سیاه و نقد اجتماعی
مدیری با بهره‌گیری از طنز سیاه و اغراق، سازوکارهای پولشویی را نه در قالبی خشک و مستند، بلکه در قالبی سرگرم‌کننده و در عین حال تلخ به تصویر می‌کشد. این رویکرد باعث می‌شود مخاطب ضمن خندیدن، به عمق بحران‌های اجتماعی و اقتصادی بیندیشد. طنز تلخ سریال‌ها بر این نکته تأکید دارد که فساد مالی نه‌تنها در اقتصاد، بلکه در روابط اجتماعی و اخلاقی نیز نفوذ کرده است؛ جایی که حتی مفاهیم خیرخواهی و فرهنگ، به‌جای مبارزه با فساد، به پوششی برای آن بدل می‌شوند.

غیبت قهرمان و پیروزی ضدقهرمان
برخلاف روایت‌های کلاسیک که در آن‌ها قهرمان بر ضدقهرمان پیروز می‌شود، در این دو مجموعه ضدقهرمان می‌تازد و قهرمانی مشخص در برابر او تعریف نشده است. این انتخاب روایی، بازتاب نگاه تلخ مدیری به واقعیت‌های اجتماعی است؛ نگاهی که بر این باور است همیشه خیر بر شر پیروز نمی‌شود و گاه شر بر خیر غلبه می‌کند. در نتیجه، مخاطب با جهانی مواجه می‌شود که در آن فساد مالی نه‌تنها مهار نمی‌شود، بلکه به‌عنوان نیرویی غالب بر ساختارهای اجتماعی عمل می‌کند.

پولشویی به‌عنوان مضمون اصلی
تمرکز اصلی سریال‌ها بر پولشویی، نشان‌دهنده‌ی اهمیت این پدیده در نقد اجتماعی است. پولشویی در این آثار نه صرفاً یک جرم اقتصادی، بلکه فرآیندی فرهنگی و اجتماعی معرفی می‌شود؛ فرآیندی که در آن ارزش‌های مثبت جامعه، همچون آموزش و خیریه، به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به فساد تبدیل می‌شوند. این نگاه، پولشویی را به مسئله‌ای فراتر از اقتصاد و به بحرانی اخلاقی و اجتماعی بدل می‌کند.
«هیولا» و «دراکولا» با ترکیب طنز سیاه، اغراق و روایت ضدقهرمانانه، تصویری از جامعه‌ای ارائه می‌دهند که در آن پولشویی نه‌تنها در اقتصاد، بلکه در فرهنگ و اخلاق نیز ریشه دوانده است. شخصیت کامران کامروا به‌عنوان نماد این بحران، نشان می‌دهد چگونه افراد می‌توانند با نقاب خیرخواهی، شبکه‌ای از فساد مالی را هدایت کنند. غیبت قهرمان و پیروزی ضدقهرمان، پیام تلخ مدیری را برجسته می‌کند: همیشه خیر بر شر پیروز نمی‌شود، و گاه شر است که بر ساختارهای اجتماعی و اخلاقی غلبه می‌کند.

 
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
متنی که در تصویر می بینید عینا تایپ نمایید
نظر
نسخه قابل چاپ